Deja Vu (دژاوو)، تخیل، تصادف یا تقدیر؟

داشتم از پنجره طبقه سوم به آسمون ابری و تپه‌های سر سبز شرقی نگاه می‌کردم. توی دلم آشوبی بود. هم روز کاری سختی داشتم و هم اوضاع و احوال درونیم خوب نبود. یکباره احساس کردم تصاویری که دارم می‌بینم آشنا هستند. همون احساسی که انگار قبلاً جایی بودی و اتفاق‌هایی که داری می‌بینی رو قبلاً تجربه کردی. نفس عمیقی کشیدم و تسلیم لحظه شدم. چیزهای مختلفی هستند که من رو به لحظه اکنون آگاه می‌کنند، مثل بوی متفاوت یا چهره‌ای کاملاً متفاوت. این حس تکرار هم یکی از همین تلنگرهاست. هر وقت که این اتفاق می‌افته سعی می‌کنم هر فکری توی ذهنم هست رو رها کنم و به حال و تجربه اون لحظه آگاه بشم.

اسامی مختلفی برای این پدیده ممکنه در فرهنگ‌های مختلف وجود داشته باشه ولی فارغ از عنوانش تجربه‌ی جالبی هست و تعبیرهای متفاوتی هم براش میشه متصور بود. تحقیقات نشون داده که بین ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم حداقل یکبار دژاوو رو تجربه کردند. گروهی از دانشمندان اعتقاد دارند که یک خطای عملیاتی در ذهن ما وقتی که سعی داره درکی از جهان(perception of the world) برای ما ایجاد کنه باعث این پدیده میشه. تعبیر این گروه از محققان اینه که اطلاعات حسی از محیط اطراف و عمکرد فراخوانی از حافظه کوتاه مدت ما با هم تداخل پیدا می‌کنند و این اتفاق برای ما رخ می‌ده.

گروه دوم این نظریه رو دنبال می‌کنند که نشتی اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت بدون عبور از کانال‌های متداول علت این پدیده است. وقتی ما در زمان حال هستیم حافظه کوتاه مدت ما درگیره و اگر این خطای ذهنی رخ بده ما حس می‌کنیم که این اطلاعات از حافظه بلند مدت ما ارسال شده و حس تکراری بودن تجربه رو القا می‌کنه. و آخرین نظریه مبنای زمانبندی اشتباه توسط ذهن رو دنبال می‌کنه. وقتی که ذهن در حال بررسی و ایجاد درکی برای یک لحظه‌ست، اطلاعات حسی (sensory information) مسیری غیر معمول به سمت حافظه بلند مدت رو انتخاب می‌کنند و وقفه‌ای کوتاه مدت در پردازش اطلاعات ایجاد می‌کنند و این باعث ایجاد این حس غریب تاخیر می‌شه.

تعبیر شخصی من درباره تجربه خودم مربوط به درک خطی ذهن ما از زمان است. ذهن ما پدیده‌ها رو با ترتیبی خاصی پشت سر هم ردیف می‌کنه و درکی از مفهومی که در واقعیت وجود نداره ایجاد می‌کنه. به زبان ساده‌تر، زمان در خارج از ذهن ما وجود نداره و یک ادراک شخصی هست که شبیه‌سازی میشه. به همین دلیل هم در موقعیت‌های مختلف درک ما از گذر زمان متفاوته. نظریه‌های نسبیت انشتین هم نسبی بودن زمان رو تایید می‌کنند. در واقع اگر فرض کنیم که زمانی وجود نداره، گذشته و حال و آینده‌ای هم در کار نیست و همه زندگی ما در آن واحد در یکجا وجود داره (باز هم دارم با معیار زمانی صحبت می‌کنم!) . پس دژاوو فقط فراخوانی لحظه‌ای از تجربه‌ای است که فراتر از زمان رخ داده، داره رخ می‌ده و یا رخ خواهد داد.

بدون در نظر گرفتن ماهیت پدیده دژاوو من همیشه از این تجربه برای برگشتن به لحظه اکنون و قدردانی از زندگی استفاده می‌کنم. یه طورایی انگار که زندگی داره تایید می‌کنه که من سر قرار با خودم به موقع رسیدم!

آیا شما هم حس تکراری بودن لحظاتی از روز و شب رو تجربه کردید؟ این تجربه برای شما چه مفهومی داره؟

Print Friendly, PDF & Email

شما ممکن است این را هم بپسندید

۶ پاسخ‌ها

  1. مهتاب گفت:

    سلام،این اتفاق که شاید بشه گفت تکرار لحظه ها گاها برای من هم اتفاق افتاده ،با نادیده گرفتن تحلیل علمی بزرگان من حس میکنم که این اتفاقات و رویدادها در عالم خواب و رویای شبانه اتفاق افتاده و ذهن من به دلیل درگیری ها و مشغله های روزمره تنها یک تصویر کلی از این اتفاقات رو ثبت میکنه و روزی که در دنیای بیرون با این صحنه روبرو میشم همون پیش زمینه ثبت شده در ذهنم،ماهیت تکرر لحظه هارو تثبیت میکنه

    • saman گفت:

      سلام مهتاب
      دقیقا یکی از تعبیرهای من هم همینه. در واقع در عالم رویا مرزهای زمان وجود ندارند. ذهن آگاه ما در زمان رویا فعال نیست و اجازه تجربه وقایعی در گذشته و آینده رو میده. البته باز هم باید بگم که در واقع گذشته و آینده ای وجود نداره.
      ممنونم از نظرت

  2. فرهاد تمیمی گفت:

    سلام
    سامان جان عالی بود
    من کار دارم با ایده ها میخوام یه تحقیق جامع بکنم راجع به مفهوم زمان و درک ذهن بشر راجع به اون شاید بستر یه فیلم نامه ی خوب بشه

  3. Razie گفت:

    فوق العاده بود خیلی عالی 👍👍👍👍👍👌👌👌👌👌👌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *